عکس و خاطرات ایلین

عکس

ت÷ه حسنلو
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1392ساعت 10:23  توسط ایلین  | 

امروز رفته بودیم باغ درختارو اب دادیم مامانم هم کلی خشحال شد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1392ساعت 22:54  توسط ایلین  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1392ساعت 22:50  توسط ایلین  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1392ساعت 22:47  توسط ایلین  | 

دیروز حال دخترم خیلی ید بود بردمش درمانگاه . دکتر ب سرم نوشت اینقد شلوغی و داد و قال راه انداخت که نگوو ووووووووو  . بعداز ظهر هم بردیمش دکتر بیرون گفت باید بستری بشهو شب هم رفتیم عموش امژول زد و امید از ترس اینکه شب تنها می مونه و نگاشت ببرمش بیمارستانو الان هم خوابیده . حالش خیلی بهتر شده و خدارو شکر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392ساعت 17:13  توسط ایلین  | 

      امروز ایلین مریض شده و رفتیم بهش امپول زدن الان هم خوابیده. باباش هم می خواد بره دانشگاه منم خسته امخدا کنه زودتر خوب بشه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 12:47  توسط ایلین  | 

سلام امروز حال من خوبه. ولی دیروز بد بودم دو تا امپول بهم زدن. بعد رفتیم باغ و خیار کاشتیم با گوجه فرنگی....کلی خوش گذشتبابام الان خابه منم می خوابم بای

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 17:15  توسط ایلین  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1392ساعت 15:59  توسط ایلین  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1392ساعت 15:56  توسط ایلین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 13:43  توسط ایلین  |